The Shipwrecked
In 2017, I began sketching the initial concepts for this collection. Unable to afford a studio, I crafted the small wax models for this collection in a tiny room at home. Despite feeling hopeless, I knew I had to persevere. I recalled Mr. Parviz Tanavoli’s words about working at a kitchen table during his early years in Canada, and reminded myself that reality doesn’t always match expectations. Every day, I tried to postpone the disparaging “So what?” question, yet I frequently asked myself “What are you doing?”
The first time I read Stephen Crane’s The Open Boat, I was struck by how closely we resemble its characters. The story begins with four individuals stranded in a small lifeboat, adrift in the sea. We don’t know how they ended up there, but they are clearly weary and despondent survivors struggling to stay alive. Taking turns, they row tirelessly to reach safety. Their focus is on survival, yet their minds are as restless as the waves. The sea, however, rises mercilessly and relentlessly against them, as Crane so beautifully wrote:
“A singular disadvantage of the sea lies in the fact that after successfully surmounting one wave, you discover another behind it just as important and just as nervously anxious to do something effective in the way of swamping boats.”
This stark and relatable depiction of the sea reflects an unwritten truth about life: every time we overcome an obstacle, another of equal difficulty inevitably follows.
The works in this collection are the product of the conscious and unconscious collaboration of many individuals. Friends and acquaintances, some I have met, and others I haven’t. Some gathered paper for me (the technique used in the larger pieces is papier-mâché, created with recycled paper). Others made Ecobricks. [1] Friends visited my studio, leaving traces of themselves, while others inspired me with their works. Some pieces are an interpretation of works by earlier artists. These ranged from iconic works in art history to short stories and even random photographs I found online.
While working on this collection, I encountered strange and unexpected life events. Many times, I wondered who these fragmented, dismembered, and faceless bodies were and why they had taken such forms. Then, while reading Irvin Yalom’s Existential Psychotherapy, I came across a revealing sentence:
In hindsight, I am astonished to see traces of my own life within figures of this collection. Whether as artists or engaged in other life pursuits, sometimes we need to deeply reflect on our experiences to uncover new dimensions about ourselves and our lives. Alongside creating this collection, I, Farzaneh Hosseini, navigated a challenging period in my life…
Farzaneh
Winter 2025
[1]* Ecobricks are plastic bottles filled with non-recyclable plastic, repurposed as sustainable building blocks.
كشتي شكسته ها
سال ٩٦ بود كه اتودهاي اوليهي اين مجموعه را آغاز كردم .توان ماليام امكان اجارهي كارگاه را نميداد، بنابراين در اتاق كوچك خانهام
كار ميكردم. همان زمان، مدلهاي مومي كوچك اين مجموعه را ساختم. نااميد بودم، اما ميدانستم فارغ از نتيجه بايد ادامه دهم. ياد
صحبتهاي آقاي پرويز تناولي افتادم كه گفته بود، در سالهاي اوليهي مهاجرت به كانادا، روي ميز آشپزخانهاش كار ميكرده! به خودم
يادآوري كردم كه هميشه قرار نيست شرايط وفق مرادمان باشد. سعي ميكردم هر روز انديشيدن به اين پرسش مخربِ “كه چي؟”)يا
آخرش كه چي( را به تعويق بيندازم، اما دستآخر باز هم هر روز از
خودم ميپرسيدم: داري چهكار ميكني؟
وقتي براي اولينبار داستان كشتي شكستهها را خواندم از اين همه شباهت ما با كاراكترهاي داستان حيرت كردم.
داستان كشتي شكستهها اثر استيون كرين، با روايت گروهي از افراد آغاز ميشود كه در قايقي كوچك، در دل ناكجاآبادي وسط اقيانوس،
سرگرداناند. نميدانيم چطور كارشان به اينجا كشيده شده، اما واضح است كه آنها بازماندگاني خسته و
نااميدند كه براي زيستن ميجنگند .
ميزنند. تمام حواسشان معطوف به بقاست اما ذهنهايشان همچون
در تلاشي بيوقفه براي رسيدن به نقطهاي امن نوبتي پارو
امواج دريا بيقرار است. دريا اما بيرحمانه و بيوقفه در برابر آنها قد علم ميكند، همانطور كه كرين به زيبايي مينويسد:
موجي ديگر
موثر در
“
…دريا اين عيب بخصوص را دارد كه هرگاه پيروزمندانه از موجي بگذري، در مييابي كه
در پي است كه به همان اندازه سهمگين است و بههمان ميزان كوشا و دلبسته است كه كاري
اين روايت تلخ و ملموس از دريا، گويي يكي از اصول نانوشتهي زندگي ماست؛ هر بار كه از مانعي عبور ميكنيم، مانعي
“
وارونه ساختن كشتيها صورت دهد.
جديد و به همان اندازه دشوار پيشرويمان ظاهر ميشود …
آثار اين مجموعه محصول همكاري آگاهانه و ناآگاهانهي آدمهاي بسياري است. دوستان و آشناياني كه برخي را ديدهام و برخي را
نه. عدهاي برايم كاغذ جمع كردند)تكنيك آثار بزرگ اين مجموعه، پاپيه ماشه است كه با استفاده از كاغذهاي بازيافتي ساخته شده(،
بعضي اكوبريك* درست كردند، دوستاني به كارگاه من سر زدند و ردي از خود بهجا گذاشتند، و ديگراني نيز آثاري خلق كرده بودند
كه الهامبخش من شد. در برخي از آثار، آنچه ديگري پيش از من خلق كرده بود را بازآفريني
كردم. گاهي اثري ماندگار در تاريخ هنر، گاه داستاني كوتاه، يا حتي عكسي كه در فضاي مجازي ديدم. در حين ساخت اين آثار،
اتفاقات عجيب و غير منتظرهاي از سر من و ما گذشت. بارها فكر كردم اين تنهايبيهويت، منقطع و مثله شده كيستند و چرا به اين روز
افتادهاند؟ تا اين كه درحال خواندن رواندرماني اگزيستانسيال اثر اروين يالوم، به اين جمله
برخوردم: »اثر هنرمند، رياضيدان، ژنشناس يا رماننويس خود مبين خويش است».
با نگاهي دوباره به پيكرهايي كه ساخته بودم، رد زندگي خودم را ديدم و شگفتزده)حيرت زده جند خط بالاتر هم بهكار
متوجه شدم كه گاهي، چه هنرمند باشيم و چه مشغول به هر امر ديگري، بايد آنچه را كه تا امروز از سر گذراندهايم
رفته( شدم!
عميقاً مورد بازنگري قرار دهيم تا با وجوه تازهاي از خود و زندگيمان را بيابيم.
همراه با ساخت اين مجموعه، من، فرزانه حسيني، از دورهي سختي در زندگيام گذر كردم…
فرزانه زمستان ۱۴۰۳
*اكوبريك، بطري پلاستيكي است كه با ميزان معيني از پلاستيكهاي غيرقابل بازيافت پر شده است. اين بطريها بهعنوان بلوكهاي
ساختماني قابل استفاده مجدد بهكارگرفته ميشوند